نامه صد و سوم
سلام عزیز مامان
دیروز حال مامانت خیلی بد بود
علائم جسمی و قلب درد و افکار منفی امونم رو بریده بود
دیروز بعد از کار ناهار رفتیم بیرون.. هرچند که حس و حال خوبی نداشتم ولی به بابات نگفتم که ناهار به دلش بچسبه
از این میترسیدم که این اخرین ناهار با دلخوشی باشه و از فردا اسیر بیمارستان باشیم
بعد از ناهار بهش گفتم باید بریم نوار قلب بگیریم و وضعیت جسمیم رو بهش گفتم ... خیلی ناراحت شد و تو خودش رفت .. دلواپسی رو میشد از نگاش فهمید
شب رفتیم پیش دکتر .... اول که کلی خندید بهم که سریع رفتم نوار قلب گرفتم
بعدش هم با یه معاینه ساده و گوشی گذاشتن تشخیصش رو داد
گفت مشکل افتادگی دریچه میترال دارم ... کاریش نمیشه کرد... مشکل زیادی هم ایجاد نمیکنه
فقط باید ورزش کنم و یه سری داروهای ساده مصرف کنم
نمیدونم مشکلم به همین سادگیه یا دکتر ساده کرد برام
به هر حال روحیه ام برگشت و یه کم خیالاتم راحت شد
************************************
پ.ن: دیگه افکار منفی بسه ... قراره از این به بعد شاد و پر انرژی و بدون افکار ازار دهنده پیش بریم به سوی یه زندگی عالی و شاد ... پیش بریم به سمت با تو بودن 



نامه صد و سوم
